حسن حسن زاده آملى
225
هزار و يك كلمه (فارسى)
ساير علوم نيز از احتياج برخاسته شد ، مثلا هندسه ابتدا از مصر شروع شد ، چون طغيان نيل املاك مردم را فرومىگرفت و حدود آن را برهم مىزد ، افراد ناس مجبور شدند مساحت زمين خود را بدانند تا بعد از فرورفتن آب و پيدا شدن زمين حدود املاك خويش را به دست آورند ، و علم نجوم از كلدانيين شروع شد چون ايلات آنها با گلّههاى خويش هميشه در حركت بودند و نجوم را براى راه پيدا كردن نشان كرده مىشناختند و احوال آنها را به دقت مطالعه مىنمودند . همچنين تمام عالم با اين وسعت ، موضوع فكر انسان واقع شد و ميل كرد كه اسرار آن را بداند و علل آن را بشناسد . علم و معرفت ، خود مقصود انسان است و از آن لذت مىبرد ؛ هرچند فائدهاى در حيات براى آن نباشد ، و معنى فيلسوف در لغت يونانى « دوست علم » است ، مع ذلك اساس فوائد مادى و روحى و اجتماعى در فلسفه است . بنابراين فلسفه بحث مىكند از هر مسألهاى كه ممكن است در آن بحث كرد و موضوع آن موجود مطلق ؛ يعنى هر موجودى است و چون موجود بر سه قسم است ؛ لذا فلسفه بر سه قسم است : 1 - موجود مجرّد ؛ يعنى موجودى كه مادّه نيست و امتداد جسمانى ندارد ، در مكان قرار نمىگيرد و به آن اشارهء حسى نمىتوان نمود ؛ مانند علة العلل كه همه چيز را او خلق نموده و حيات به عالم بخشيده ، و علمى كه از اين موضوع بحث مىكند « ماوراء الطبيعه » و علم الهى است . 2 - موجود مادّى ؛ يعنى اجسام صامته كه مشاهده مىكنيم يا آثار آن نزد ما هويداست و در مكانى قرار دارد و اين قسم « فلسفهء طبيعى » است . 3 - انسان ؛ مقصود معرفت نفس ناطقه و خواص آن است ؛ اگرچه از دو قسم فوق خارج نيست و ليكن چون اهميت بسيار دارد ، لايق اين است كه در آن على حده بحث شود . و فلاسفه مىگويند در نفس سه خاصيت است : اول اينكه مىتواند فكر كند و در علوم نتايج مجهوله را كشف نمايد .